تبلیغات
حرفای تنهایی
تاریخ : شنبه 18 آذر 1391 | 12:37 ق.ظ | نویسنده : رها

این وبلاگ به وبلاگ چون رود جاری باش ،با آدرس

http://www.raha59.persianblog.ir

       انتقال یافت

...............................................................................................



 وقتی عادت میکنی که هر روز صبح زود پا شی و بری سر کار ..
روزایی که رست داری
هم نمیتونی استراحت کنی..
خودت برا خودت کار میتراشی..!

امروز صبح آستین ها را بالا زدیم وسه تایی ( من وهمسری وپسری ) افتادیم به
جون وسایل خونه  و یه تغییر اساسی در دکوراسیون منزل ایجاد کردیم
وای نمیدونین چه روحیه ای گرفتم .. احساس خیلی خوبی داشتم
بعدش اومدم سراغ خونه مجازی...
میخواستم کلبه تکونی کنم ولی یهو به فکرم رسید که یه وبلاگ جدید
راه اندازی کنم و حال وهوای خودمو و دوست جونی هام را اساسی
تغییر بدم..
آدرس را براتون گذاشتم..رها با کلبه جدیدش منتظر حضور گرم  وصمیمی
دوستانش هست..



تاریخ : پنجشنبه 9 آذر 1391 | 10:06 ب.ظ | نویسنده : رها

اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر باشد با
1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10, 11, 12, 13, 14, 15, 16, 17, 18, 19, 20, 21, 22, 23, 24, 25,26

آیا برای خوشبختی و موفقییت تنها تلاش سخت كافیست؟
تلاش سخت = (Hard work)
H+A+R+D+W+O+ R+K
8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

آیا دانش صد در صد ما را به موفقییت می رساند؟
دانش = (Knowledge)
K+N+O+W+L+E+ D+G+E
11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%

عشق چگونه؟
عشق = (Love)
L+O+V+E
12+15+22+5=54%

خیلی از ما فکر می کردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟
پس چه چیز 100% را می سازد؟؟؟
پول = (Money)
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25= 72%

رهبری = (Leadership)
L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P
12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%اینها كافی نیستند پس برای رسیدن به اوج چه باید كرد؟
نگرش = (Attitude)
1+20+20+9+20+ 21+4+5=100٪

آری اگر نگرشمان را به زندگی،گروه و کارمان عوض کنیم زندگی۱۰۰٪ خواهد شد نگرش همه چیز را عوض میکند،نگاهت را تغییر بده،چشمهایت را دوباره بشوی همه چیز عوض میشود.



تاریخ : یکشنبه 5 آذر 1391 | 10:25 ب.ظ | نویسنده : رها
به قـــول یکی
انتقاد هم مانند باران ، باید آنقدر نرم باشد، تا بدون خراب کردن ریشه های آن فرد موجب رشد او شود....
به قـــولِ بابام
دیکتـاتـور اون بچّه ی دو ساله ست که بیست نـفر مجبورند به خاطــر اون کـارتون نگاه کنند
به قـــولِ داییم،
اگه خر اعتماد به نفس بعضی ها رو داشت الان سلطان جنگل بود...
به قـــولِ لامارتین شاعر فرانسوی ، 
تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم.محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا . . .
به قـــولِ مارتین لوتر کینگ،
 گرفتن آزادی از مردمی که نمیخواهند برده بمانند,سخت است اما دادن آزادی به مردمی که میخواهند برده بمانند سخت تر است...!
به قـــولِ مایکل اسکوفیلد
همیشه اون تغییری باش که میخوای توی دنیا ببینی.
به قـــولِ خسرو گلسرخی:
بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بیعرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده ایم...!
به قـــولِ زنده یادحسین پناهی
تازه میفهمم بازی های کودکی حکمت داشت
زوووووووو.....
تمرین روزهای نفس گیرزندگی بود
به قـــولِ چارلی چاپلین
آموخته‌ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید
پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می‌توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم
به قـــولِ چارلی چاپلین 
شاید بتوانی کسی را که خواب است بیدار کنی اما کسی که خود را به خواب زده هرگز...!
به قـــولِ حسین پناهی
قطعا روزی صدایم را خواهی شنید... روزی که نه صدا اهمیت دارد نه روز..
به قـــول ارنستو چه گوارا 
دستم بوی گل میداد
مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند...
اما هیچ کس فکر نکرد که شاید... 
یک گل کاشته باشم...!
به قـــولِ حسین پناهی
این آینده ,کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرامِ دیدارش کردم؟
به قـــولِ والت ویتمن
 زندگی به من آموخت؛ 
بودن با كسانی كه دوستشان دارم، از همه چیز با ارزش تر است.
به قـــولِ ژان پل سارتر
از همه اندوهگین تر شخصی است كه از همه بیشتر می خندد!
به قـــولِ مارک تواین
آنجا كه آزادی نیست،
اگر رای دادن چیزی را تغییر می داد،
اجازه نمی دادند که رای بدهید!
به قـــولِ برتراند راسل
مشکل دنیا این است، که احمق ها کاملاً به خود یقین دارند،
در حالیکه دانایان، سرشار از شک و تردیدند


تاریخ : چهارشنبه 1 آذر 1391 | 10:49 ب.ظ | نویسنده : رها


اینروزا چقدر دلگیره

دلم خیلی گرفته..










تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1391 | 04:25 ب.ظ | نویسنده : رها
چند سال پیش در جریان بازی های پاراالمپیک (المپیک معلولین) در شهر سیاتل
 آمریکا 9 نفر از شرکت کنندگان دوی 100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند.
 همه این 9 نفر افرادی بودند که ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم.
 

 
 311476_239823492743051_180504275341640_721503_633939858_n.jpg
آنها با شنیدن صدای تپانچه حرکت کردند. بدیهی است که آنها هرگز قادر به سریع
دویدن نبودند و حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند بلکه هر یک به نوبه خود
با تلاش فراوان می کوشید تا مسیر مسابقه را طی کرده و برنده مدال پاراالمپیک شود
ناگهان در بین راه مچ پای یکی از شرکت کنندگان پیچ خورد. این دختر یکی دو تا غلت
روی زمین خورد و به گریه افتاد.
 
 هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند، آنها ایستادند، سپس همه به عقب بازگشتند
و به طرف او رفتند. یکی از آنها که مبتلا به سندروم داون (عقب ماندگی شدید جسمی و
 روانی) بود، خم شد و دختر گریان را بوسید و گفت : این دردت رو تسکین میده. سپس هر
 9 نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند. در واقع همه آنها
 اول شدند. تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقیقه برای آنها کف زدند.


تاریخ : شنبه 20 آبان 1391 | 03:30 ب.ظ | نویسنده : رها
همه‌ی ما مسافران، گم‌شدگانی هستیم كه تا قیامت روی این كشتی می‌چرخیم.

از كسانی رمیده‌ایم كه مثل خود ما هستند. حتی گاهی اوقات از ما هم ناتوان تر و

زخم خورده تر. اما با تمام این زخم هایی كه از هم نوع می خوریم اگر به انسان

اعتماد نكنیم چه‌كنیم؟ به چه موجودی اعتماد كنیم؟ آخر طبیعت به تنهایی چگونه

 می تواند ما را یاری دهد؟ مگر خدا به غیر از انسان ابزار دیگری هم دارد؟

                                                            بختیار علی( نویسنده‌ی كرد عراقی)

                                                                                  


تاریخ : یکشنبه 14 آبان 1391 | 09:06 ب.ظ | نویسنده : رها
من به چمن فكر می كنم كه هر دو هفته یكبار جوانكی با یك ماشین چمن زنی می آید
و آن را كوتاه می‌كند. فرض كنید چمن بگوید "شما را به خدا قسم می دهم فایده‌ی این
 بریدن مداوم من به‌این صورت چیست؟" اما چمن به‌جای این حرف همچنان رشد می كند..
اصولا  هرس و حذف زواید از گیاه ، موجب قدرت ریشه می گردد در بدن انسان هم کاستن
از مو و چربی زاید این چنین است اما هرس و دور ریختن زایده هایی که در پستو های
 روحمان جای داده ایم و پنهان ساخته ایم برای استواری و پایداری ریشه وجود و
شخصیت مان از همه مهمتر است
در جامعه آنقدر بر آرایش جسم و ظاهر تأکید می شود ،
به پیرایش روح توجه نمی شود در حالی که روحمان مسموم از زواید و پسمانده های
 ایده های غیر ضروری است اما غالبأ سعی داریم با تلطیف ظواهر ،
خود را مقبول عامه نشان دهیم .

به قول علی محمد حق شناس:

گر من همان بودم كه می‌پندارم آن هستم
عالم گلستان بود
اما
عالم گلستان نیست
لابد
من نه آن هستم


تاریخ : دوشنبه 8 آبان 1391 | 01:50 ب.ظ | نویسنده : رها
میخوای همه را در کنترل خود درآوری..
میخوای همه طبق قوانین تو زندگی کنند..
خصوصیات بعضی اطرافیانت انقدر ناراحتت میکنه که خونت به جوش میاد..!
سرت را اینور واونور نچرخون..
باخود خودتم..آدمیزاد!
شده تا حالا ،فقط یکبار به درون خودت سفر کنی؟!
در درون خودت ببینی همه آن خصوصیاتی را که در دیگران میبینی وبه شدت از آن ها بیزاری ؟!
آری..همه این خصوصیات درون تو هم وجود داره..ولی قادر به پذیرش ان نیستی
چراکه جلوه های آن را فقط در دیگران میبینی !
بس است..بجای دید منتقدانه به دیگران..
به خودت نگاه کن..
سعی کن آگاهانه تر زندگی کنی..
خودت را تغییر بده..!


تاریخ : سه شنبه 2 آبان 1391 | 03:16 ب.ظ | نویسنده : رها
اگر زندگی را به یک مسابقه ورزشی تشبیه کنیم..

آدم ها که شرکت کنندگان این مسابقه هستند را می توانیم به سه گروه تقسیم کنیم..

گروه اول : تماشاچیان مسابقه می باشند که فقط نظاره گر حوادث اند واز بیم

ضربه های احتمالی خود را کنار می کشند وفقط به کف زدن برای بازیکنان اکتفا می کنند

این گروه فقط به زندگی نگاه می کنند تا ببینند دیگران چگونه نقش خود را بازی می کنند.

گروه دوم: بازندگان این مسابقه اند که فقط به گذراندن روزمرگی..یعنی پوشیدن لباس خوب..

برخورداری از تفریح مناسب..خانه و درآمد متوسط قانع اند.هدف بلندی ندارند واگر هم داشته

باشند به آن نمی رسند.نکته جالب درمورد این گروه این است که از حس انتقاد شدیدی

نسب به جامعه برخوردارند ..

گروه سوم : برندگان این مسابقه اند که تعداد آن ها نسبتا کم می باشد

اینان در زندگی آنچه را اراده می کنند بدست می آورند.اهدافشان را مشخص می کنند

وبرای رسیدن به آن بی وقفه در تلاشند وبا رسیدن به اهدافشان ،به خود ودیگران بهره می رسانند.


حال تصمیم باشماست..می خواهید جزء کدام گروه باشید..





تاریخ : سه شنبه 25 مهر 1391 | 03:27 ب.ظ | نویسنده : رها
- نامت چیست؟

- نامم؟ خیال است.
چلچله ای که بر بام ذهن تو لانه کرده است

- پس مهاجری؟

- من؟ من توام! تکه ای از جسمت که باسرعت نور در تو پرواز میکنم

- چگونه آمده ای؟

- تو مرا صدا کردی

- از کجا آمده ای؟

- ازآن افق های دوردست کهکشان درونت

- چه میخواهی؟

- چه میخواهم؟ میخواهم ترا بفرازم

- بفرازی؟! بکجا؟

- به کهکشان دیگری با ریشه های نوری احساس تو

- آیا این سفر دلتنگی هم دارد؟

- چه بگویم که این سفر بتمامی دلتنگی است

- پس زایمان دردناکی خواهی داشت!

- دردناک! اما لذت بخش!


تاریخ : پنجشنبه 20 مهر 1391 | 12:13 ب.ظ | نویسنده : رها
آدم  سربه هوا پایش به آن می گیرد وزمین می خورد

مردم آزار ، آن را پرتاب می کند

بنا از آن برای ساخت وساز استفاده می کند

یک کشاورز خسته از کار ، روی آن می نشیند یا بر آن تکیه می دهد

برای بچه ها مثل اسباب بازی است

برای یک شاعر تمام دنیاست

میکل آنژ از آن زیباترین مجسمه ها را بیرون کشید

از میان تمامی این مثال ها آن چه که برمی آید تفاوت سنگ ها نیست

بلکه تفاوت انسان هاست !







تاریخ : جمعه 14 مهر 1391 | 03:05 ب.ظ | نویسنده : رها
تابستان به خاطر گرمای هوا ،آدم ها به ناچار لباس های نازک به تن می کنند

ولی با آمدن پاییز وسرد شدن هوا ،همه به سراغ لباس های ضخیم  وگرمتر

می روند. سرما با کسی شوخی ندارد.

اما جالب اینجاست که درختان انگار درست برعکس عمل می کنند!

چرا که وقتی اولین سوز سرما به مشامشان می رسد بلافاصله برگ هایشان

زرد می شود وتنها تن پوش ظاهری آن ها یکی یکی بر زمین می افتد وبعد از

مدتی کوتاه درخت بدون هیچ تن پوشی وبی هیچ ساز وبرگی به پیشواز زمستان می رود!

براستی حکایت این برگ ریزان دسته جمعی درختان در پاییز چیست ..؟!


پ ن:دعوت میکنم از دوستان عزیز ..برای شرکت در


جشنواره بزرگ کتاب

تاریخ : سه شنبه 11 مهر 1391 | 11:12 ق.ظ | نویسنده : رها
من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم..

من می توانم تو را دوست داشته یا از تو متنفر باشم..

من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم..

چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است

و تو هم به یاد داشته باش: من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ،

من را خودم از خودم ساخته‌ام

تو را دیگرى باید برایت بسازد و تو هم به یاد داشته باش:

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است

تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند

لیاقت انسان‌ها، کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان..

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى

و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه

ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى..

می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم..

می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى، و من هم..

چرا که ما هر دو انسانیم

این جهان مملو از انسان‌هاست

پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی، و من هم

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است

دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند

حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند

دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم

نه دوستى خواهم داشت

نه حسودى

نه دشمنى

و نه حتی رقیبى

من قابل ستایشم، و تو هم......

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد

به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى همه انسان هستند و

داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا..

اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى

نامت را انسانى باهوش بگذار..


تاریخ : جمعه 7 مهر 1391 | 03:32 ب.ظ | نویسنده : رها

دیدم جائی نوشته بود افسردگی مال کسانی است که الان دارند در گذشته زندگی میکنند

و اضطراب مال کسانی است که الان دارند در آینده زندگی میکنند و آرامش مال کسانی

که در حال زندگی در زمان حال هستند. این حرف بهر‌ه‌ی بلندی از حقیقت دارد، اما ناتمام است.

اگر زندگی در زمان حال همیشه آرامش میداد، برای چه گذشته و آینده اینقدر اسفناک و هراسناکند؟

پیداست حال‌هائی بوده‌اند که بد بوده‌اند که ما از بودنشان در قبل ناراحت و از احتمال آمدنشان در بعد نگرانیم.

بیائید کمی توجه کنیم که حال و آینده و گذشته اصلاً چه هستند. تصور خام و عامی وجود دارد

که انگار عمر ما دو قسمت است: نیمی گذشته و نیمی آینده. و ما همواره نسبت به گذشته

یا نوستالژی داریم یا حسرت و نسبت به آینده یا آرزو یا ترس. هر کدام از ما در هر سنی

که هستیم انگار واقعیت زندگیمان در گذشته بوده است و شبح باقیمانده اش در آینده.

اما حکیمان به ما گفته‌اند که این خطاست. گذشته و آینده دو توهمند. هیچ موجودیت واقعی ندارند.

واقعیت چیزی جز لحظه‌ی زمان حال نیست. وقتی مُرد، به انبارِ توهمیِ اجسادِ این لحظه‌های مرده

میگوئیم گذشته، و وقتی هنوز متولد نشده‌ روی نابوده‌ای که هیچش معلوم نیست نام آینده را میگذاریم؛

و با غرق شدن در این دو توهم، واقعیت عمر یعنی زمان حال را از دست میدهیم.

این حرف هم بهره‌ی بلندی از حقیقت دارد اما ناتمام است. حقیقتاً آن لحظه‌ی حال

که واقعیت زندگی است چقدر طول میکشد؟ به محض اینکه بخواهید به آن فکر کنید

پریده و رفته است. انگار عمر ما بیشتر شبیه یک موج است، یک زوایه، که اصل آن

دو ضلعش هستند: این سو و آن سو، و نقطه‌ی اتصال و تقاطع آنها چیزی نیست،

بُعد ندارد. پس در یک سطح دیگر انگار آنچه واقعیت دارد گذشته و آینده است.

این لحظه‌ی حال است که انگار جز ملتقای گذشته و آینده، چیز دیگری نیست.

واقعیت عمر مجموعه لحظه‌هائی است که هرکدامشان زمانی، زمان حال بوده‌اند

ولی درست مثل مولکولها بی بعد و نامحسوسند؛ وقتی بر هم انباشته شدند دیده میشوند.

حالا کدامیک از این دو توصیف حقیقت دارد؟ به نظر من در دو سطح، هر دو. چون دومی درست

است ما افسردگی و اضطراب داریم. و چون اولی درست است از لحظه‌های کوچک حال نباید

غافل شد. بله، فتح گذشته و آینده فقط از راه فتح زمان حال ممکن است. هر که حال را

از دست داد گذشته و آینده را هم از دست داده است. اما حال حاضر همیشه زیر فشار

دو سویه‌ی گذشته و آینده نفس نفس میزند. چون این دو وجود دارند؛ فشار و وزنشان واقعی است.

ممکن است بشود با هر یک وارد چانه‌زنی شد و سهم کمتری به آنها پرداخت. اما نمیشود مرخصشان کرد.



تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 04:45 ب.ظ | نویسنده : رها
دلم برای خندیدن تنگ شده..

هرچه تلاش میکنم..شاید خنده ای بر لبانم نقش بندد

بی فایده ست..

یادش بخیر..اونروزایی که با شنیدن یه جوک..ازته دل میخندیدیم


اما حالا دیگه با شنیدن جوک فقط یه لبخند تلخ گوشه لبامون میشینه

فک میکنم افکارمون خیلی گرسنه ست..اونقدر که دچار سوءتغذیه شده

 و خشونت ثمره این بی توجهی شده..!

گاهی شرایطی پیش میاد که احساسات آدما را جریحه دار میکنه

واین دلیلی میشه برای آغاز بی عدالتی ها..نامهربانی ها..

خشونت ها..کینه ها..و درنهایت..درد..درد..درد

دیگه هیچکس از ته دل نمیخنده..!!

یه چیزی انگار گم شده..آره روح زندگی گم شده

آدما دارن تبدیل به روبات میشن..واحساسات لطیف انسان بودن را

از دست میدن..!

خدایا قرار نبود اینجوری باشه..!

من دلم میخواد بخندم..از ته دل بخندم..

..............

آسمان رابغض سنگینی درگلوافتاد

ورم کرد اندام زمین ازشدت خشم

به صخره میکوبدخودراهق هق کنان دریا

ازشدت درد..!

وکوه رابشکسته کمر

وسرو راخموده قامت

وپرنده سحر،ببسته بال وپر

پرگشته زشکوه وشکایت

خبرازعرش رسیده:سرشته شد زخاک،اعجوبه ای درنده خو،بس

ویرانگروعصیانگرحتی برهمسان خویش!

انسان نازل شده بودبه جهان.




تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | 01:40 ق.ظ | نویسنده : رها
آیا می دانستید افرادی که بنظر خیلی قوی میرسند، معمولأ خیلی حساس هستند؟؟؟ ♥

افرادی که بیشترین مقدار مهربانی را به نمایش می گذارند، بیشترین صدمه را دیده اند؟؟؟ ♥

آنهایی که تظاهر می کنند نیازی به عشق ندارند، در اصل بیشتر از هر کسی دیگر به آن محتاجند؟؟؟ ♥

اشخاصی که از همه نگهداری میکنند، خودشان بیشتر از همه نیازمند مراقبتند؟؟؟ ♥

آیا می دانستید کسانی که زیاد لبخند می زنند ممکن است در زمان تنهایی بیشترین گریه را بکنند؟؟!!! ♥


تاریخ : دوشنبه 27 شهریور 1391 | 12:38 ق.ظ | نویسنده : رها
سلام دوستان گلم..

این یک آزمون بسیار جالب است. خود دکتر فیل مک‌گرا(روان‌شناس معروفی که

مجری یک برنامه فوق‌العاده پرطرفدار تلویزیونی است) در این آزمون نمره ۵۵

 گرفته است. او این آزمون را روی اپرا وینفری، مجری معروف برنامه تلویزیونی،

 انجام داده که نمره ۳۸ گرفته است.

به ۱۰ سوال ساده زیر پاسخ دهید تا ببینید شما چه نمره‌ای در این آزمون به دست

می‌آورید و تفسیر آن چیست.

تذکر مهم: به سوال‌ها براساس آنچه که امروز هستید پاسخ دهید، نه آنچه که در

گذشته بوده اید .واینکه نمره آزمون مهم نیست..مهم تحلیل شما براساس آزمون

می باشد..برای خودم خیلی جالب بود..برای همین خواستم شما دوستان

هم امتحان کنید..

ضمنا ،اگه مایل بودید میتونید تحلیل تون را در کامنتدونی قرار بدهید..

اولین کامنت را خودم میذارم..

tl17vx362d3o87wv9o0.bmp

START



تاریخ : شنبه 25 شهریور 1391 | 01:28 ب.ظ | نویسنده : رها
سلام سلام..صدتا سلام
دوستای خوب ونازنینم..من برگشتم صحیح وسلامت
دلم خیلی خیلی براتون تنگ شده بود.
یه تشکر ویژه دارم از همه دوستانی که در نبودم ،وبم را تنها نذاشتن و
با حضور وکامنت های گرم وصمیمی شون ،کلبه رها
را پر از نور وصفا..عشق ودوستی ومحبت نمودند..
در اولین فرصت بهتون سر میزنم ..امیدوارم بتونم لطف ومحبت شما
عزیزانم را پاسخگو باشم.
خیلی خیلی خیلی
دوستون دارم..




تاریخ : سه شنبه 14 شهریور 1391 | 03:45 ب.ظ | نویسنده : رها
سلام دوستای گلم..
همینطور که از عنوان پست مشخصه، چندروزی نیستم..
راستشو بخواین اینروزا خیلی خسته شدم..
طرح سؤال  وامتحان گرفتن وبعدشم تصحیح اوراقی که
با نوشته های عجیب وغریب بچه ها مزین شده..
خط های خرچنگ قورباغه ای که اگه زیر آفتاب بذاریشون
راه میرن!فکرشو بکنید که چشمای من چه زجری کشیدن این چندروزه!
باری به هر جهت..جونم براتون بگه که حسابی جسم وروحم
خسته شده و نیاز به استراحت دارم..تا بتونم انرژی لازم را
کسب کنم برای اول مهرماه..ماه پرکاری که مهر را بی مهر میکنه!
دیگه گذشت اونروزایی که معلم کارش فقط تدریس بود..
الان که علاوه برتدریس باید کلی وقت بذاریم برای ایجاد انگیزه
در دانش اموزان برای کسب علم ودانش..تازه باید به مشکلاتشون
هم رسیدگی کنیم..هر کدام به نوعی مشکل دار هستند..
تک وتوکی از بچه ها هستند که مشکل ندارن وبا خیال راحت
به کسب علم میپردازند..
خب بگذریم از این حرف ها..
دوستای عزیزم..من میرم مسافرت..احتمالا 10 روزی نباشم
امیدوارم مدتی که نیستم به کلبه کوچیکم سربزنید واینجا را با
حضورتون منور بفرمایید..
خیلی دوستتون دارم..برنگشتم حلالم کنید..هواپیمای ایران دیگه،اعتمادی بهش نی..


تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1391 | 02:48 ب.ظ | نویسنده : رها
وقتی ریاضیدان عاشق می شود..

 
منحنی قلب من، تابع ابروی توست

خط مجانب بر آن، کمند گیسوی توست

 

حد رسیدن به تو، مبهم و بی انتهاست

بازه تعریف دل، در حرم کوی توست

 

چون به عدد یک تویی من همه صفرها

آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست

 

پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو

گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست

 

بی تو وجودم بود یک سری واگرا

ناحیه همگراش دایره روی توست


(پروفسور هشترودی)




تاریخ : جمعه 3 شهریور 1391 | 12:50 ب.ظ | نویسنده : رها
امروز تصمیم داشتم یه پست جدید بذارم ولی همان لحظه پسری اومد کنارم نشست و پرسید:

"مامان جان ،چرا بعضی از آدما زندگی را دوست دارن و بعضی ها از ندگی متنفرن تا

جاییکه دست به خودکشی میزنن؟ "

مونده بودم چه جوابی به این بچه بدم که برای ذهن کودکانه ش قابل هضم باشه!

بنابراین اینجوری شروع کردم..

"پسرگلم ،آدما دو دسته هستند:

دسته اول اونایی هستن که از داشته هاشون لذت میبرن و سعی میکنن روز بروز

بیشترش کنن،زندگی برای اینگونه افراد بسیار لذت بخش هستش برای اینکه نهایت

بهره را از زندگی شون میبرن..

دسته دوم اونایی هستند که شب وروزشان را با تمرکز روی نداشته هاشون سپری میکنن

و فقط به این فکر میکنن که چرا فلانی هرچی را که میخواد بدست میاره ولی من نمیتونم

هر چی را که دوست دارم داشته باشم..اینگونه افراد هیچوقت به داشته هاشون توجه ندارند..

ان ها همیشه در رنج وعذابند ..آنقدر که زندگی را برای خود جهنم ساحته و بعضی هاشون

بجای تلاش برای بهبودی زندگی ،آسان ترین راه ممکن را انتخاب میکنن ودست به

خودکشی میزنن.."

................

شما اگه جای من بودید چه جوابی به بچه تون میدادید ؟

میدونم استدلال های بیشماری برای همچین پرسشی وجود داره ولی ذهن بچه ها را

نمیشه با هر استدلالی قانع کرد..!



تاریخ : شنبه 28 مرداد 1391 | 01:00 ق.ظ | نویسنده : رها
وقتی پرنده ای زنده است مورچه ها را می خورد

وقتی می میرد مورچه ها او را می خورند

یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد

اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن

میلیو نها درخت کافی است

زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند

در زندگی هیچ کس را تحقیر و آزار نکنید

شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد

زمان از شما قدرتمندتر است

پس خوب باشیم و خوبی کنیم که دنیا جز خوبی را بر نمی تابد


تاریخ : دوشنبه 23 مرداد 1391 | 10:33 ب.ظ | نویسنده : رها
داستان دنیا چون داستان ماریست

که دست بر آن بکشی نرم

 و در اندرونش زهر کشنده دارد

فریب خورده نادان به طرف آن می رود

وخردمند پایان بین از آن دوری می گزیند.


تاریخ : چهارشنبه 18 مرداد 1391 | 12:46 ب.ظ | نویسنده : رها
گاهی محکم به روی زمین راه می روی و می پنداری : چقدر زمین قابل اعتماد است!

گاهی سر به آسمان می سائی و می پنداری: اندیشیدن اصل است!


گاهی دل به دریا می زنی و می پنداری: بی دل که بشوی فاتحی!

.
.
.
گاهی به زمین می خوری

گاهی سرت گیج می رود


گاهی دلت می شکند

.
.
.
و" اصل"

همین است:


فراز و نشیب


بالا و پائین


و نچسبیدن به هیچ کدام از این فراز و نشیب ها


زندگی


ملغمه ای از خیر و شر


خوبی و بدی


نور و ظلمات است...


تاریخ : شنبه 14 مرداد 1391 | 10:12 ب.ظ | نویسنده : رها
دست به صورتم نزن !

می ترسم بیفتد . . .


نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد . . .


سیل اشک هایم تو را با خود ببرد . . .


و باز من بمانم و تنهایی ..





تاریخ : سه شنبه 10 مرداد 1391 | 11:17 ب.ظ | نویسنده : رها
نگاره: من بر خلاف باور انسانها که به دنبال دلیلی برای دوست داشتن هستند  میدانم دوست داشتن دلیل نمیخواهد
و میدانم که عشق همین است....
به همین سادگی .....



Mhd‏

من بر خلاف باور انسانها که به دنبال دلیلی برای دوست داشتن هستند میدانم دوست داشتن

 دلیل نمیخواهد و میدانم که عشق همین است....

به همین سادگی .....



تاریخ : جمعه 6 مرداد 1391 | 03:37 ق.ظ | نویسنده : رها
آدم‌هایی که از سر چهار راه، نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

آدم‌های پیامک‌های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند،
آدم‌های پیامک‌های پُر مهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

آدم‌هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین،
خط‌هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.

آدم‌هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.

آدم‌هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.
همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن

مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه‌ی قبل از رها کردن دست،
با نوک انگشت‌هاش به دست‌هایت یک فشار کوچک می دهد… چیزی شبیه یک بوسه

وقتی از کنارشون رد میشی بوی عطرشون تو هوا مونده

وقتی بارون میاد دستاشون رو به آسمونه

وقتی بهشون زنگ میزنی حتی وقتی که تازه خوابیدن
با خوشرویی جواب میدنو میگن خوب شد زنگ زدی باید بلند میشدم

وقتی یه بچه میبینن سرشار از شورو شوق میشن و باهاش شروع به بازی کردن میشن

آره همین ها هستند که هم دنیا رو زیبا میکنن هم زندگی رو لذت بخش تر


تاریخ : یکشنبه 1 مرداد 1391 | 01:39 ب.ظ | نویسنده : رها
متاسفانه نام شاعر را نمیدانم

                               ناگهان از سفره ام پرواز کرد                              
از فراقش قلب بشقابم شکست
قاشق و چنگال من در غم نشست
دید او فیش حقوقم را مگر؟
کاین چنین از پیش من بگرفت پر
مرغکم رفتی تو از پیشم چرا
کردی از پیش خودت کیشم چرا
من به تو خیلی ارادت داشتم
حشر و نشری با کبابت داشتم
خاطراتت مانده در کنج اجاق
سوخت قلب دیگ تفلون از فراق
ران و بال و سینه ات یادش بخیر
قلب چون آیینه ات یادش بخیر
با سس قرمز چه زیبا می شدی
خوب و دلچسب و دلارا می شدی
ای فدای ژامبون رنگین تو
سوپ های داغ و آن ته چین تو
ناز کم کن پیش ماها هم بیا
لطف کن ،یک شام، اینجا هم بیا
دستمان از گوشت دور است ای نگار
پس تو دیگر اشکمان را در نیار
زندگی بی تو جهنم می شود
سکته ،اسبابش فراهم می شود
ای فدای قُد قُدایت باز گرد
این دل و جانم فدایت باز گرد
بی تو باور کن که مردن بهتر است
از جهان تشریف بردن بهتر است
از خر شیطان بیا پایین عزیز
عشوه کم کن ،زهر در جامم مریز
تازگی از دیگران دل می بری
هرکه بامش بیش ،با او می پری
در نبودِ هیکل زیبای تو
دلخوشم با سنگدان و پای تو
پس چه شد آن بال های خوشگلت
لک زده است این دل برای شنسلت
ذهن یخچالم پُر است از یاد تو
بازگرد ای خوشگل تو دلبرو
تخم خود را لا اقل از ما نگیر
تا که با خاگینه اش گردیم سیر


تاریخ : دوشنبه 26 تیر 1391 | 02:33 ب.ظ | نویسنده : رها

هر یک از ما یک شخصیت زمانی خاص داریم که در ابتدا باید شخصیت زمانی

خود را بشناسیم.

بعضی‌ها دقیقه نودی هستند یعنی زندگی در بحران،

بعضی‌ها بسیار صبورند و گذر زمان را اصلا شناسایی نمی‌کنند.

بعضی‌ها برعکس عجول هستند ..

عده‌ای دوست دارند عمیق شده و در موقعیت‌های مختلف تجربه کسب کنند و... .

عده‌ای بیشتر در زمان گذشته زندگی می‌کنند

عده‌ای درست برعکس در آینده زندگی می‌کنند.

عده‌ای نیز بیشتر در زمان حال هستند

پس ابتدا خود را بشناسید و بدانید که چه شخصیت زمانی‌ای دارید، چرا که برنامه‌ریزی

برای هر یک از آنها متفاوت است.




تاریخ : یکشنبه 25 تیر 1391 | 11:03 ق.ظ | نویسنده : رها
با سلام خدمت همه دوستان عزیز

اول از هر چیز بابت غیبت چند روزه ام از تمامی دوستان گلم یک عذرخواهی مخصوص کنم

و همچنین یک تشکر و سپاس بخاطر لطف همگی که رسم دوستی و دوستداری رو انصافا

ابراز داشتید وبا حضور گرمتون وبلاگم را تنها نذاشتید..

در این چند روز امام رضا (ع) ما را طلبید و افتخار داشتم به پابوسی ایشان مشرف شوم

جای شما خالی ،سفر معنوی روح بخشی بود .البته نائب الزیاره همه عزیزان بودم

وسعی کردم همه ملتمسین دعا را برای لحظه ای هم که شده از خاطرم بگذرانم..

امیدوارم خداوند مکه و مدینه و کربلا را نصیب همه دوستان نماید..



تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

پیچک