تبلیغات
حرفای تنهایی - سادگی
تاریخ : دوشنبه 22 اسفند 1390 | 04:52 ب.ظ | نویسنده : رها
دو فرد متفاوت را در ذهن خود تجسم کنید!

نفر اول: فردی آراسته، زیبا ،شیک پوش و...

نفر دوم: فردی ساده ،معمولی و...

اکثر مردم به طور ناخودآگاه مجذوب نفر اول میشوند

وسعی در برقراری ارتباط با وی را دارند. بدون توجه

به اینکه پشت این ظاهر آراسته وزیبا چه شخصیتی

نهفته است (زیبا یا زشت )؟!

داستان جالبی از آقا وخانم استنفورد در ادامه براتون میذارم..

آقاوخانم استنفورد

خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و

کهنه در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس

دانشگاه هارواردشدند.

منشی فوراً متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در

هاروارد ندارند و احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند. مرد به آرامی گفت: «مایل

هستیم رییس را ببینیم

منشی با بی حوصلگی گفت: «ایشان امروز گرفتارند

خانم جواب داد: « ما منتظر خواهیم شد

منشی ساعتها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره

دلسرد شوند و پی کارشان بروند. اما این طور نشد. منشی که دید زوج روستایی

پی کارشان نمی روند سرانجام تصمیم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد

و رییس نیز بالاجبار پذیرفت. رییس با اوقات تلخی آهی کشید و از دل رضایت نداشت که با آنها

ملاقات کند. به علاوه از اینکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت وشلواری دست دوز

و کهنه وارد دفترش شده، خوشش نمی آمد.

خانم به او گفت: «ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند. وی اینجا راضی

بود. اما حدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد. شوهرم و من دوست داریم بنایی به

یادبود او در دانشگاه بنا کنیم

رییس با غیظ گفت :« خانم محترم ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و

می میرد، بنایی برپا کنیم. اگر این کار را بکنیم، اینجا مثل قبرستان می شود

خانم به سرعت توضیح داد: «آه... نه.... نمی خواهیم مجسمه بسازیم. فکر کردیم

بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم

رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و

گفت: «یک ساختمان! می دانید هزینه ی یک ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان های موجود

در هاروارد هفت و نیم میلیون دلار است

خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا می توانست از شرشان خلاص شود.

زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: «آیاهزینه راه اندازی دانشگاه همین قدر است؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم؟»

شوهرش سر تکان داد. رییس سردرگم بود. آقا و خانمِ "لیلاند استنفورد" بلند شدند و

راهی کالیفرنیا شدند، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که تا ابد نام آنها را برخود

دارد:

دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، یادبود

پسری که هاروارد به او اهمیت نداد.

تن آدمی شریف است به جان آدمیت            نه همین لباس زیباست نشان آدمیت



پیچک