تبلیغات
حرفای تنهایی - درشبی بی مهتاب..
تاریخ : یکشنبه 13 فروردین 1391 | 10:20 ب.ظ | نویسنده : رها
درشبی بیمهتاب،غرق دریای بیكلام سكوت گشتم!
دربهت تاریكی مات،دریك خاموشی عظیم بی فروغ برای لحظه ای،دیدن رازیادبردم!
آری شب بود،یك شب مملو ازتیرگی!
درغربت آن سیاهی،اندیشه ام پرازتمناوخواهش نوربود!
دیدن بودممنوع،وتنهایی ازفریادسلطه،پربود،چه هولناك!
روانم زروشنی خالی،وازندیدن پر!
بس غمباربودزانوزدن ذهنی سرشاربه
خالی شب!
ناپدیدبود، آنچه بودهویدا!
 بی مفهوم،آنچه معنای كامل فهم بود!
وخواب فراگرفته بود،هرچه بیداری را!
آری،شب برغریزه،واندیشه، فرمانروابود،ونوربرده ی بی چرای سیاهی!



پیچک