تبلیغات
حرفای تنهایی - یه گاری را در نظر بگیر..
تاریخ : شنبه 2 اردیبهشت 1391 | 01:16 ب.ظ | نویسنده : رها

یه گاری رو در نظر بگیر... چرخ هاشو جدا کن، آیا چرخ های گاری همون گاریه؟؟ نه!  پس گاری چیه؟ دونه دونه اجزاشو میخ و تیر و تخته هاشو جدا کن... کدومشون گاریه؟؟؟ هیچکدوم، مگه نه؟ دست آخر که همه رو جدا کردی  و دیدی هیچکدومشون گاری نیست می بینی هیچی از گاری نمونده و گاری هیچکدوم اونها هم نبوده ... پس اصلا گاری وجود نداشته!!! گاری ترکیبی از اون اجزا بوده و بس.... با " منت" همین کارو بکن تا چیزی ازش باقی نمونه .... خوب به این " من" فکر کن .... "من" تو چه چیز توئه؟ پولته؟ تیپته؟ شهرتته؟ مقامته؟ من چه هستم؟ آخرش که هیچی نمونه تو از "من" خالی می شی.... مثل یه ظرف خالی ... حالا وقت پر شدن این ظرفه... خلا باعث پر شدن می شه اما تا زمانی که منت رو داری چیزی در درون تو ریخته نمی شه..... وقتی خالی شدی عشق در تو میریزه ، خدا در تو میریزه.... و تو دیگر "تو" نیستی... تو "عشق" هستی.... تو "خدا" هستی... تو اون چیزی هستی که خدا اول بار در تو ریخت... خدا خودش رو در تو ریخت و حالا تو به خدا اجازه می دی که در تو باشه....

این رویای انسان است.... برای همین قرن هاست که انسان به زمین سفر می کند....

..اوشو..

پیچک