تبلیغات
حرفای تنهایی - باغبان..
تاریخ : شنبه 17 تیر 1391 | 11:38 ق.ظ | نویسنده : رها
گویی،سرشتش زگیاه بود !

عزمش ، پروریدن عشق درخاك !

روحش ، به سپیدی یاس !

زیباتربود  زاقاقی درباغی شورانگیز !

با شوقی فزونترزشقایق !

واحساسی سرشارترازنرگس مست !

تنهاغمش،زردی رز بود !

آشكارا ، دیدم ..

پابند بود به رسم  رازقی !

وفایش  به گل سرخ بیمانند ، كه تاهنوزبرلاله ها میگرید !

ستیزش بی پایان..

درنبرد نابرابر، قتل عام گل بدست غارتگران شبرو !

ورؤیایش..

عبادت  آدمها درمعبدی كه خود، عابدش بود !

درذهنش ، آهن..

فقط به مفهوم تبربود !

آدمهادرعصریخی اورانمی فهمیدند .

( باغبان بی كس وخسته بود، وباغچه اش تشنه )


نمایش نظرات 1 تا 30

پیچک