تبلیغات
حرفای تنهایی - چرا کسی نمی خنده؟
تاریخ : دوشنبه 3 مهر 1391 | 03:45 ب.ظ | نویسنده : رها
دلم برای خندیدن تنگ شده..

هرچه تلاش میکنم..شاید خنده ای بر لبانم نقش بندد

بی فایده ست..

یادش بخیر..اونروزایی که با شنیدن یه جوک..ازته دل میخندیدیم


اما حالا دیگه با شنیدن جوک فقط یه لبخند تلخ گوشه لبامون میشینه

فک میکنم افکارمون خیلی گرسنه ست..اونقدر که دچار سوءتغذیه شده

 و خشونت ثمره این بی توجهی شده..!

گاهی شرایطی پیش میاد که احساسات آدما را جریحه دار میکنه

واین دلیلی میشه برای آغاز بی عدالتی ها..نامهربانی ها..

خشونت ها..کینه ها..و درنهایت..درد..درد..درد

دیگه هیچکس از ته دل نمیخنده..!!

یه چیزی انگار گم شده..آره روح زندگی گم شده

آدما دارن تبدیل به روبات میشن..واحساسات لطیف انسان بودن را

از دست میدن..!

خدایا قرار نبود اینجوری باشه..!

من دلم میخواد بخندم..از ته دل بخندم..

..............

آسمان رابغض سنگینی درگلوافتاد

ورم کرد اندام زمین ازشدت خشم

به صخره میکوبدخودراهق هق کنان دریا

ازشدت درد..!

وکوه رابشکسته کمر

وسرو راخموده قامت

وپرنده سحر،ببسته بال وپر

پرگشته زشکوه وشکایت

خبرازعرش رسیده:سرشته شد زخاک،اعجوبه ای درنده خو،بس

ویرانگروعصیانگرحتی برهمسان خویش!

انسان نازل شده بودبه جهان.




نمایش نظرات 1 تا 30

پیچک